تبليغاتX
آواره-دیوانه-مجنون



آواره-دیوانه-مجنون

نويسندگان
آثار تاريخي يك عاشق
دوستان عاشق تنها
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لوگو دوستان
كدهاي جاوا


نويسنده: احسان مورخ: جمعه دوم آذر 1386 در ساعت: 0:15
|+|

من اون تك شاخك گل رز هستم كه بي تو همچون مرگ بي رنگم
من اون تك ريشه گل عشقم كه بي تو به مرگ ختم خواهم شد
من اون تك پرنده آسمان دلت هستم كه بي تو مرگ مسير زندگيم خواهد شد
من اون تك ستاره آسمانم كه بي تو خاموش خواهد شد
من اون نوزاد هستم كه گر در آغوشم نگيري خواهم مرد
من اون هستم كه گر رهايم نسازي سرد و خشك خواهم شد
من اون عشقي در دل عاشقت هستم  گه گر رسوايم نسازي خواهم مرد
من اون مرد تنهاي شبم كه در كنار تو همه را خواهم داشت


نويسنده: احسان مورخ: سه شنبه بیست و دوم آبان 1386 در ساعت: 17:16
|+|

در سینه ام جایگاهی است نامت را حک کردم هرروز تورا می بوسم

 

و می بویم

 

 

عشق آنست که بلبل با رخ گل میکند صد جفا از خار می بیند

 

تحمل میکند گه تحمل می کند گه تکیه بر گل می کند

 

تو که عشق را از تو به یادگار دارم عمرم باقی روزهای خوشت باد

وقتی به دنیا آمدم در گوشم اذان گفتند وقتی میمیرم برایم نماز می خوانند

 

زندگی چه قدر کوتاه است فاصله اذان تا نماز

 

تو اگر می دانستی که چه دردی دارد خنجر از دست عزیزان خوردن

 

هرگز از من تنها نمی پرسیدی که چرا تنهایی؟؟؟؟؟

به چشمانت بیاموز که هر کس ارزش دیدن ندارد

 
نويسنده: احسان مورخ: دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 در ساعت: 20:26
|+|

نويسنده: احسان مورخ: دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 در ساعت: 20:17
|+|
 

« زندگی باید کرد »

باید بود

باید زیست

باید از رود به دریا زد و رفت

باید از موج گذشت

موج آشفته در این بحر طویل

باید رفت

باید رفت تا ساحل عشق

ساحلی انباشته از مهر و صفا

پاک تر از نور سفید

که در آن ساحل گرم

بتوان آسوده نشست

باید ماند

باید ماند در ساحل عشق

باید زیست در آن ساحل گرم

باید آن وقط که بر آشفت زمین

گرمی عشق سپر کرد ،بر آن حکم یقین


نويسنده: احسان مورخ: پنجشنبه هفدهم آبان 1386 در ساعت: 11:19
|+|

کجا بــودي وقتي برات شکستـم             يخ زده بود شـاخه گُلم تو دستـــم

کجــا بـودي وقتــي غريبــي و درد            داشت مـن تنها رو ديوونه ميـــکـرد

کجــا بودي وقتي کنـار عکســـات            شبا نشستم به هواي چشمـــات

کجا بــودي ببيني مــن ميســـوزم            عيــن چشــات سيـاهه رنـگ روزم

ســـرزنشــــاي مردمـــو شنيـــدم            هــر چــي که باورت نميشه ديـدم

کنـــايه هــاشونــو به جون خريدم            نبــود ستــاره ام شبـا گريه چيـدم

کجا بودي وقتي اشکــام ميريخت           خون جاي گريه از چشام ميـريخت

کجـــا بودي وقتـــي آبـــروم مـــرد           امــا به خـاطر چشات قسم خـورد

کجـــا بودي وقتي که پرپر شـــدم           سوختم و از غمت خاکستر شدم

                               خنده واسه هميشه از لبـام رفت

                          رسيدن از مرمر رويــاهـــــام رفت

 


نويسنده: احسان مورخ: جمعه یازدهم آبان 1386 در ساعت: 12:26
|+|
اع۸
نويسنده: احسان مورخ: جمعه نهم شهریور 1386 در ساعت: 9:51
|+|
بدون شرح

دل من ديگه خطا نکن ... با غريبه ها وفا نکن


  زندگي رو باختي دل من ... مردم رو شناختي دل من


نويسنده: احسان مورخ: سه شنبه ششم شهریور 1386 در ساعت: 11:42
|+|
عاشق

پسربه دخترگفت: ((دوستم داري؟!)) اشک ازچشماي دخترجاري شد، مي خواست بره که پسردستشوگرفت واشکاشوپاک کردوگفت: ((اگه دوستم نداري اشکال نداره مهم اينه که من دوستت دارم وطاقت ديدن اشکاتوندارم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


نويسنده: احسان مورخ: سه شنبه ششم شهریور 1386 در ساعت: 11:10
|+|
کسی را در آن واحد هم دوست داری

هم از او متنفری غیر از این نمی تواند باشد

وقتی تمام عشق خود را در وجود کسی خرج می کنی

طبیعی است که نفرت خود را نیز در او خرج کنی

جون عشق و نفرت دو روی یک سکه اند.

عشاق در جنگند ایشان دشمنان صمیمی اند.

وآنگاه که جنگ میان ایندو رخت بر می بندد.

عشق نیز ناپدید خواهد شد

نه!عشق بدون جنگ نمی تواند به حیات خود ادامه دهد.

 

(اوشو)


نويسنده: احسان مورخ: یکشنبه چهارم شهریور 1386 در ساعت: 0:39
|+|
زندگی یک پیوند است

پس بگذار دیگران به تو نزدیک شوند...

نفوذ پذیر شو.

این نفوذ پذیری شادی بسیار برایت  می آورد

و آزمون های دردناک نیز.

در لحظاتی غرق در شعف و در لحظاتی

در افسردگی عمیق به سر خواهی برد.

به هر دو نیازمندی غنی خواهی شد.

سپس به خلوت شو و آن احساس مطبوع ارزانی تو.


نويسنده: احسان مورخ: یکشنبه چهارم شهریور 1386 در ساعت: 0:37
|+|

 
لحظه ی خدافظی به سینه ام فشردمت


اشک چشمام جاری شد دست خدا سپردمت


دل من راضی نبود به این جدایی نازنین


عزیزم منو ببخش اگه یه وقت آزردمت


گفتی به من غصه نخور میرمو برمیگردم


همسفر پرستوهای عاشق میشمو برمیگردم


گفتی تو هم مثل خودم غمگینی از جدایی


گفتی تا چشم به هم بزنی برمیگردم.......


پرستوهای عاشق به خونشون رسیدند


                     اما چرا عزیز دل هرگز تو رو ندیدم

خودم میدانم آخر با نگاه عشق خواهم سوخت


و در این سوی زرد کوه راه عشق خواهم سوخت


نه دیگر برنمیگردم تو میخواهی برو اما


پس از تو در تب سرخ و سیاه عشق خواهم سوخت


تو روی دست صدها آرزو تشییع خواهی شد


و من بر شانه های بی پناه عشق خواهم سوخت


نمی فهمم ولی با بازگشت خوب میدانم


که در تکرار شوم اشتباه عشق خواهم سوخت


هنوز از شعرهایم خاطرات عشق می بارد


ولی می دانم آخر با نگاه عشق خواهم سوخت


نويسنده: احسان مورخ: شنبه سوم شهریور 1386 در ساعت: 11:37
|+|
اگه...
 

دلم به طرز عجيبی  گرفته بود.فکر اينکه نکنه ناراحت باشی داشت ديوونم می کرد.هيچ راهی نداشتم  .ديروقت بود .نمی تونستم تو رختخواب باشم.پاشدم تاقدم بزنم.اما اين افکار رهام نمی کرد.

وای اگه کسی دست تو رو بگيره من پيش کی فرياد بزنم که زندگيمو ازم گرفتن.

اگه يه روز سرت رو شونه کسی باشه به کی بگم دارم می ميرم.

اگه يه روز نگات تو نگاه کسی باشه به کی بگم که خورشيدمو گرفتن.

اگه من با تو نباشم به کی بگم که نهايت عجزمه.به کی بگم همه عشق من نصيب کسی ديگه هستش وکمرم داره ميشکنه.

به کی بگم هيچ کس مثل من قدرشو نمی دونه.هيچ کس مثل من دوسش نداره.

هنوزم اين افکار داره ديوونم ميکنه.افکاری که اگه بهم نرسیم اگه مال هم نباشیم همش برام یک علامت سوال شده.بازم ميگم حکايت من به کسی می مونه که با چنگ و دندون می خواد توی طوفان شن چادر پاره ای که تنها سر پناهشه رو حفظ کنه ولي...

باور کن با همه وجود بهت میگم عزیزم  ديوونتم  دوست دارم من بيشتر از همه قدر تو رو ميدونم.

ولی من عاشقم میخوام تا اخرش برم می خوام تا آخرش برم حتی اگه به مرگم ختم بشه.



نويسنده: احسان مورخ: دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386 در ساعت: 19:0
|+|

Copy Right By: Http://WWW.J28.coo.ir
Sponsored By: Masoud Rezaie