
دلم به طرز عجيبی گرفته بود.فکر اينکه نکنه ناراحت باشی داشت ديوونم می کرد.هيچ راهی نداشتم .ديروقت بود .نمی تونستم تو رختخواب باشم.پاشدم تاقدم بزنم.اما اين افکار رهام نمی کرد.
وای اگه کسی دست تو رو بگيره من پيش کی فرياد بزنم که زندگيمو ازم گرفتن.
اگه يه روز سرت رو شونه کسی باشه به کی بگم دارم می ميرم.
اگه يه روز نگات تو نگاه کسی باشه به کی بگم که خورشيدمو گرفتن.
اگه من با تو نباشم به کی بگم که نهايت عجزمه.به کی بگم همه عشق من نصيب کسی ديگه هستش وکمرم داره ميشکنه.
به کی بگم هيچ کس مثل من قدرشو نمی دونه.هيچ کس مثل من دوسش نداره.
هنوزم اين افکار داره ديوونم ميکنه.افکاری که اگه بهم نرسیم اگه مال هم نباشیم همش برام یک علامت سوال شده.بازم ميگم حکايت من به کسی می مونه که با چنگ و دندون می خواد توی طوفان شن چادر پاره ای که تنها سر پناهشه رو حفظ کنه ولي...
باور کن با همه وجود بهت میگم عزیزم ديوونتم دوست دارم من بيشتر از همه قدر تو رو ميدونم.
ولی من عاشقم میخوام تا اخرش برم می خوام تا آخرش برم حتی اگه به مرگم ختم بشه.